تبليغاتX
زليخا - از زن بودنم بيزارم

اصلا حس خوبي ندارم.از زن بودنم بيزارم.هميشه مي گم اگه بچه ام دختر باشه خودم قبل از اينكه چشمهاش به اين دنيا باز بشه خفه اش مي كنم، مي دونم كه اين بزرگترين لطفي كه يه مادر مي تونه در حق بچه اش بكنه!!!

 و سخترين كار دنيا

اصلا حس خوبي ندارم.از زن بودنم بيزارم.يه عالمه علامت سوال داره ديون ام مي كنه.....

چرا زن بايد خودشو بپوشونه؟ چرا زن بايد تحمل كنه؟ چرا زن بايد انتخاب بشه؟ چرا زن بايد گذشت كنه؟ چرا زن بايد گريه كنه؟ چرا زن بايد حيا داشته باشه؟ چرا زن بايد از نيازهاش بگذره؟ چرا زن چرا زن؟؟؟؟

توي اين باتلاق سنت دارم زره زره خفه مي شم. حتي نمي توني از نيازهات حرف بزني .نيازهايي كه با تو يك زني وسمبل احساس،به دنيا اومدن.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 9:36  توسط زليخا |