![]() |
![]() |
|
|
غم دارم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 10:6 توسط زليخا |
|
|
اصلا حس خوبي ندارم.از زن بودنم بيزارم.هميشه مي گم اگه بچه ام دختر باشه خودم قبل از اينكه چشمهاش به اين دنيا باز بشه خفه اش مي كنم، مي دونم كه اين بزرگترين لطفي كه يه مادر مي تونه در حق بچه اش بكنه!!! و سخترين كار دنيا اصلا حس خوبي ندارم.از زن بودنم بيزارم.يه عالمه علامت سوال داره ديون ام مي كنه..... چرا زن بايد خودشو بپوشونه؟ چرا زن بايد تحمل كنه؟ چرا زن بايد انتخاب بشه؟ چرا زن بايد گذشت كنه؟ چرا زن بايد گريه كنه؟ چرا زن بايد حيا داشته باشه؟ چرا زن بايد از نيازهاش بگذره؟ چرا زن چرا زن؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 9:36 توسط زليخا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|