تبليغاتX
زليخا

يه چيز جالب تو كلاس يوگا ياد گرفتم:گوز به شقيقه ربط داره!!!!

جدي ميگم.يعني چاكراي يك(موداهارا) با چاكراي شش (آجنا).اين دو تا با هم در ارتباط هستن.اعضاي تناسلي با چشم سوم.مال من كه خدا رو شكر هر دوتاش كيپ شده.

به هر پسري بگي ، ميگه من حاضرم در حقت لطف كنم برات بازشون كنم.حاضرم از اين كيپ بودن مراكز انرژيم رو به قبله بشم.ولي اينا تو حسرت بمونن و بميرن.حالا تا كي پاي قولم مي مونم با خداست.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 11:2  توسط زليخا | 

متسفانه فعلا تا وقتي من از اين mode كثافت در بيام توي نوشته هام فقط درد، غم ونكبت موج مي زنه.شرمنده

 از اين روابط لجن خيلي خسته ام. از اون اولين باري كه با يه پسر دوست شدم خدا ميدونه كه دلم مي خواست عاشق باشم يعني حدود 7 ،8 سال ميشه كه من دارم شيلنگ مي خورم ديگه دارم بالا مي يارم .خسته شدم خسته ....

 

اگه بخوام از همش بگم يه كتاب  گنده ميشه و من به اندازه تك تك صفحاتش اشك ريختم ولم كنن بازم ميريزم. باورم نمي شه كه من اينقدر دوست نداشتني باشم كه هيچ كس رو تا حالا پيدا نكرده باشم. از اون دوستيهاي چند ماه چند ماه كه بگذريم .براي دو نفر به معناي واقعي بال بال زدم.هردوتا هم كثيف بودن از درون گنديده بودن .جالب اينكه همه اين موضوع رو مي ديدن الا من.

 نمي دونم نمي دونم شايد يه گناهي كردم كه اينجوري دارم عذاب ميكشم ،شايد انتخابام غلطه، شايد زيادي لوسم، شايد صلاحم بوده، شايد خودم ريدم..... هرچي هست من تو آرزوي عشق موندم.

يه دوست صميمي دارم ميگه درقلبتو گل بگير خيال راحت ،حالشو ببر .ولي كو گوش شنوا.خلاصه كلام داغونم.

 

فكر نكننين ناميد شدما.اينقدر اين پسرا رو امتحان مي كنم تا يكي شون هنوز به مرحله گنديده گي نرسيده باشه و بشه نجاتش داد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 9:46  توسط زليخا | 

اول ازهمه فلسفه اسم وبلاگم رو مينويسم.توي يه لحظه يادش افتادم چون با سنت شكنيش حال مي كنم. از اين به بعد تو رويا مي شم زليخا.

ديگه حرف مامان بزرگ مهم نيست كه ميگه :دختر كه باشه سنگين،بختش مي شه رنگين. حالا منظور از اين بخت رنگين چي بوده؟ يه شوهر شكم گنده،پشمالو وبو گندو بوده كه يه حسني براي دختره كه سنگين نشسته داشته.اگه گفتي؟؟؟؟ شيلنگ(منظور همون عضو محترم هستش) اگه تو كون خر هم كرده بود مهم نيست ،مهم اين كه دختر آكه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 16:9  توسط زليخا |