![]() |
![]() |
|
|
بهترین روز زندگی ام شد .چی فکر می کردم چی شد!!!
عالی بهتر از این نمی شه. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 13:58 توسط زليخا |
|
|
حالم بهتره، فرسوده ام ولي آرام. يه كمي متعادل شدم.خوندن پستهاي قبلي لرزه به تنم مي ندازه. پاك شون نمي كنم ياداور عذابي جهنمي هستن. تا خدا با من است ، چه كسي بر من است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 11:0 توسط زليخا |
|
|
برام نوشتن سخته چه برسه به نوشتن از درد،دردي كه راه گلو تو مي گيره،اون وقت تو حالت خفگي كه هيچ كاري از دستت بر نمياد ،اشكهات سرازير مي شن به پهناي صورتت به عمق يه درده كهنه!! به وسعت يه دريا. راهي ندارم ،من زنداني ام ،طلسم شدم،به آدمهاي ديگه پناه مي برم ،بهشون چنگ مي زنم شايد دستهاشون نوازشهاشون مرهمي باشه براي اين زخم كهنه غافل از اينكه اونام از جنس تو هستن فقط درد رو برات سنگينترمي كنن، عذابت ميدن.هيچ چيز جز اين جسم لعنتي براشون مهم نيست. دردناكه قلبم تير مي كشه. حالم از بدنم بهم مي خوره.روحم رو به زواله.هيچم من. گاهي وقتها فكر مي كنم دنيا مو اشتباهي اومدم.من متعلق به يه جاي ديگم، اين آدما غريبن. خدايا مقصدم كجا بود، كمكم كن من يادم نمي ياد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 10:47 توسط زليخا |
|
|
فاحشگی مبارک!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 15:16 توسط زليخا |
|
|
دلگيرم.دلتنگم.خدايا چرا چرا؟ بعد از 2 سال من دوباره با ياد آوري خاطرات اون، اوني كه اون سر دنيا داره حال مي كنه،دارم خودم رو آزار مي دهم.واز اين شكنجه لذت مي برم حتي به خودم رحم نمي كنم تا مرز جنون پيش مي رم.عزم كرده ام براي نابودي خويش. ديگه به اين هم قانع نيستم دارم خودمو تو لجن خفه ميكنم.كثافت داره تو سلولهاي بدنم رسوخ ميكنه.من با پوزخندي شيطاني از تسخير بدن و روحم ذوق مي كنم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 15:15 توسط زليخا |
|
|
غم دارم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 10:6 توسط زليخا |
|
|
اصلا حس خوبي ندارم.از زن بودنم بيزارم.هميشه مي گم اگه بچه ام دختر باشه خودم قبل از اينكه چشمهاش به اين دنيا باز بشه خفه اش مي كنم، مي دونم كه اين بزرگترين لطفي كه يه مادر مي تونه در حق بچه اش بكنه!!! و سخترين كار دنيا اصلا حس خوبي ندارم.از زن بودنم بيزارم.يه عالمه علامت سوال داره ديون ام مي كنه..... چرا زن بايد خودشو بپوشونه؟ چرا زن بايد تحمل كنه؟ چرا زن بايد انتخاب بشه؟ چرا زن بايد گذشت كنه؟ چرا زن بايد گريه كنه؟ چرا زن بايد حيا داشته باشه؟ چرا زن بايد از نيازهاش بگذره؟ چرا زن چرا زن؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 9:36 توسط زليخا |
|
|
چه احساسي داري وقتي كه بهت بگن اون كسي كه 3 سال بهش فكر كردي،براش گريه كردي،به خاطرش قرص اعصاب خوردي، خودتو پاره كردي،از غرورت گذشتي،خودتو كوچيك كردي و....... "عروسي كرده" مي دوني من چه حالي دارم؟ احساس مي كنم تمام دستگاه گوارشم چپه شده،دل و رودم داره مياد تو دهنم، تو مغزم صدا مياد (آخه چرا منو نخواست) ، رنگم مثل برفك يخچال شده، جالب اينجا كه گريه ام نمي ياد. كاش مي شد يهو محو مي شدم ،نيست مي شدم،خداياااااااااااااااااااااا قربون لطفت برم بهم صبر بده من طاقت ندارم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 12:46 توسط زليخا |
|
|
تصميم گرفتم يه مدتي تنها باشم.برام خيلي سخته ،موبايلم صبح تا شب حتي يه زنگ هم نمي خوره.بعضي وقتها از تنهايي خسته مي شم يعني كف مي كنم ، از طرفي هم احساس غرور و اعتماد به نفس مي كنم وهم برام لازمه كه جلويه يكي از ترس هام بايستم،مني كه هميشه از تنهايي مي ترسيدم حالا با كله رفتم تو دلش.چه حالي مي ده چه احساسه خوبيه. سه شنبه پيش يه جا دعوت بودم كه همه بدون استثنا دوتادوتا بودن ،فقط من تنها بودم.اگر در گذشته همچين اتفاقي مي افتاد همون جا خودمو دار ميزدم ولي اون شب به خودم مي با ليدم كه مي تونم توي اون جمع باشمو مشكلي هم نباشه.دروغ چرا چند بار داشتم كم مياوردم كه جلوش واستادم. هورااااااااااااااااااااااااااااااا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 9:14 توسط زليخا |
|
|
فكر كنم فهميدم مشكل كجاست.اشك توي چشمام جمع شد .بازم باورم نمي شه. سخته خيلي سخته...قبول اينكه بايد تغيير كني. تصميم به تغيير گرفتن. رها كردن تمام چيزهايي كه بهشون انس گرفتي،بهشون عادت كردي.رها كردن خودي كه ساختي. تصميم به تغيير گرفتن. قبول اينكه بايد تغيير كني وگرنه مردي يا مي ميري.زنده بودن يعني تغيير.چقدر سخته چقدر سخته رها كردن. يه كتاب مي خونم به اسم "ملكه" يه جملش واقعا" عاليه: |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 10:13 توسط زليخا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|